تبليغاتX
به نام آنکه از لادن گلی ساخت - ...











به نام آنکه از لادن گلی ساخت

...
 

                           

آقا جان سلام!

دلم برایت تنگ شده بود برای محرمت برای عاشورایت !! چقدر دوست داشتم محرم زودتر بیاید و ... آمد !!

نمی دانم چرا امسال فرق می کند ... نگو ... نگو ... امسال گرفتار کنکوری و حاجت میخواهی یاد ما را کردی ... نه ... خدا میداند که امسال جور دیگری است ... خنده دار است که بگویم به سرم میزند بروم مویم را کوتاه کنم و قیافه ی پسرانه بزنم و برم هیئت بلوکمان ... نمی دانی شب که میشود و رفت و آمد بچه های هیئت راه میفتد چه حسرتی میخورم ... خوش به حالشان ... !

آقا جان یک چیزی بگویم؟! ... میگویند خیلی مهربانی به همه کمک میکنی ... به مهربانیت ایمان دارم اما میترسم حرفم ناشکری باشد و ناراحت شوی .... راستش ... تکراری شده ... همه چیز تکراری شده حتی گناهایم...!

نمی دانم احساس میکنم گیر افتادم راه نجاتی هم ندارم ... احساس میکنم زندگیم جوری شده که همش دور خودم میچرخم ... منتظر یک اتفاقم ... نمیدانم چه اتفاقی ... شاید آن اتفاق فقط یک کلمه باشد شاید فقط یک نگاه شاید فقط ... نمیدانم چه ... فقط میدانم آنقدر منتظر آن اتفاقم که خدا میداند ...

دیگر نمی دانم چه بگویم کلی حرف دارم ولی نمی دانم چه طوری بنویسمشان ... پس این سه نقطه ها باشد جای آن حرف ها  این طور بهتر است انگار ! ... ... ... ... ...

 

+نوشته شده در 86/10/21توسط لادن |