سلام ...
با اینکه مدت زیادی از اومدن بهروز صفاریان به برنامه ی شب شیشه ای گذشته ولی وقتی امروز به این نوشته ها برخوردم تصمیم گرفتم که حداقل منم با گذاشتن این مطالب به وبلاگم از حرف های آقای صفاریان دفاع کنم... ایشون تنها کسی بود که تونست حرف خیلی ها رو بزنه... به نظرم تنها برنامه ی شیشه ای شب شیشه ای با حضور بهروز صفاریان اجرا شد ...
*

برنامه شب شیشه ای چهارشنبه 29 فروردین
شروع : 21.05
پایان : 21.50
بعد از بحث اولیه ای که راجع به سیاست های موسیقی وزارت ارشاد شد، صحبت ها اینجوری پیش رفت که صفاریان به این موضوع اشاره کرد که صدا و سیما نقشی رو که می تونه تو جریان مطرح کردن پاپ داخلی داشته باشه ، اصلاً ایفا نمی کنه. برعکس با سیاست های محدودکننده ش، راه رو برای تعداد قابل توجه از خواننده های با استعدادی که می تونن از طریق رسانه معروف بشن بسته.
بهروز، اولین ترکش خودش رو به صدا و سیما با پرسیدن این سوال از رشیدپور زد که " شما یه خواننده رو اسم ببر که از طریق رسانه ی شما، به موفقیت بزرگی رسیده باشه و فروش قابل تحسینی تو بازار رسیده باشه؟" " واقعاً باید قبول کنین که کسایی که به فروش بالایی رسیدن کاملاً از حمایت صدا و سما بی بهره بودن و واقعاً باید بهشون تبریک گفت. شما هیچ کسی رو نیاوردین که بتونه اعتبار بالایی واسه خودش دست و پا کنه. همشون نفراتی هستن که با رابطه و پسرخاله بازی و دوستای گنده و نمی دونم هزارتا روش دیگه تو سازمان اومدن بالا.".
لابلای این صحبت ها بود که رشیدپور می خواست با مطرح کردن حرف های بی سر و ته، توجیهات سازمان پرستانه ی خودش رو جلوی دوربین نثار صفاریان کنه.فکرشو بکنین، در جواب سوال صفاریان، اسم "علی لهراسبی " رو به عنوان یه خواننده ی بااستعداد و موفق آورد که البته با لبخند معنی دار صفاریان روبرو شد و البته تو موقعیتی گیر افتاد که نمی تونست اون چیزی رو که دلش هست به زبون بیاره (مسلماً رشیدپور با این حرفش، همون اعتبار نصفه نیمه ای که علی لهراسبی تو تلویزیون به دست آورده بود هم بر باد داد. مساله ای که بهزور جور دیگه ای بهش اشاره کرد)
"اگر تلویزیون رو از این 10 تا خواننده ای که می گین بگیریم، هیچی دیگه ندارن... محو می شن"
رشید پور: 10 تا نیستن. من به جرات می تونم بگم تعداد خواننده های رسمی سازمان داره به 200 تا می رسه.
" چندتاشون رو مردم می شناسن؟!!
رشیدپور : ..... (اینجا رو رسماً کم آورد!)
یه کم خلاصه ش می کنم تا به صحبت های اصلی برسم.
بعد از یکی دوتا آنتراکت و پیام های بازرگانی و توجیه کردن های پشت پرده، گفتیم دیگه آتیشش می خوابه اما ظاهراً پسربچه لجباز ما، جدی تر هم شده بود!
بعد آنتراکت، مجری خیلی زیرکانه خواست بحث رو عوض کنه که مهمان یا یه جمله ی من هنوز جواب سوال شما رو ندادم و دوباره تریبون رو پس گرفت! این رو هم بگم، تمام صحبت های بهروز صفاریان برپایه ی سوال ها و بعد هم توجیهاتی بود که مجری می خواست در جهت تلطیف ماجرا مطرح کنه.
"چرا تلویزیون سلیقه ای کار می کنه. تو هر کانال یه مدیر نشسته می خواد سلیقه ی خودشو اعمال کنه به مخاطباش. مگه شما نمیگی صدا و سیما رسانه ی ملّیه؟ (تایید رشیدپور).. خوب پس برای چی انواع موسیقی رو نمیاد نمایش بده و بعد بذاره ملت انتخاب کنن؟! ما خواننده های خیلی خوب با صداهای خیلی خوبی داشتیم که از تلویزیون طرد شدن. هیچ دلیلی هم ندادن. فقط چون سلیقشون بهشون نمی خورد. و به جاشون کسایی رو آوردن که کارای خیلیاشون ارزش موسیقی نداره.
"همین موسیقی رپ، شما نمی تونین انکارش کنین. می تونین؟ (نه از طرف مجری) همه هم گوش میدن، همممممه گوش میدن (تاکید دوباره). چرا تلویزیون پخش نمی کنه؟ اگر می خواد سلیقه همه رو ارضا کنه که درحال حاضر موزیک رپ از همه پرطرفدارتره. چرا موزیک غیرمجاز طرفداراش انقدر بیشترن؟ واسه اینکه راحته و به روزه. سلیقه ای نیست و مجوز گرفتن نداره که مثل آلبوم های مجاز، سه سال مجوزش طول بکشه. (مربوط به اوایل مصاحبه)(مثال هم آلبوم خودش رو زد که سه ساله داره واسه مجوزش دوندگی می کنه)
رشیدپور: شما قبول دارین که تلویزیون تو زمینه موسیقی فرهنگ سازه دیگه؟!
" تلویزیون؟! (با خنده!) چه فرهنگ سازی ای هم کرده!!
شما موسیقی رپ زیرزمینی ما رو ببینین... هرچی دلشون بخواد توش می گن و هیچ کی هم نیست که از فیلتری ردشون کنه، چرا تلویزیون نمی خواد بیاد و موسیقی سالم رو برای مردم پخش کنه؟
رشیدپور : من اصلاً با پخش موسقی رپ از رسانه ای مثل تلویزیون موافق نیستم. تلویزیون جای پخش موسیقی فاخره (این کلمه آخری رو شاید در طول صحبتاش 20 دفعه تکرار کرد.)
" مگه موسیقی رپ چیه؟ رپ یه نوع اعتراضه، چه اشکالی داره که صداوسیما بیاد و نوع سالمش رو استفاده کنه؟ "
"اصلاً میدونین چیه؟ ما هنوز تکلیف خودمون رو با سیاست های تلویزیون نفهمیدیم، خودشون هم نمیدونن دارن چیکار می کنن؟ یه بار ساز رو نشون می دن، دوبار نشون نمیدن! تکلیفش چیه؟ "
"وقتی از خواننده های تلویزیون می پرسیم شما چجوری دارین اینجا کار می کنین می گن نمیدونیم، من بهشون میگم همین که می گین نمیدونن یعنی دارین از رانت استفاده می کنین.
رشیدپور: حق می دی که یکی هم بیاد از تو همین سوال رو بکنه؟
"نه. اگه من مدت زیادی باشه که تو تلویزیون باشم اونوقت بله منم دارم از رانت استفاده می کنم، ولی من آهنگم 8 بار پخش شد و بعد یهو دیگه انگار که اصلاً وجود ندارم. نمیدونم چه اتفاقی افتاد؟" (تیتراژ برنامه ی مثل ماه که قرار بود با صدای بهروز صفاریان چندین ماه پخش بشه ولی ...)
ر: خوب ما که الان کلیپت رو پخش کردیم!
"الان بله ولی بعد دوباره معلوم نیس چی پیش میاد"
ر: الان این آقای فلانی (آهنگساز برنامه) یکی دوتا آهنگ برات می زنه و تو حست رو بگو.
" کیبورد رو نشون نمیدین؟!!
لفظ بیچاره رو نمی تونم درمورد رشیدپور به کار ببرم چون پرت و پلا زیاد گفته بود اما، کاملاً در جواب دادن به تیکه های بهروز صفاریان درمانده شده بود!
آهنگ اول یه آهنگ کلاسیک بود فک می کنم از باخ یا بتهوون. که بعدش بهروز صرفاً گفت یاد اون زمانی افتاده که این آهنگ رو می زده. بعدم رشیدپور بهش گفت پس حس خاصی بهت نداده و جواب گرفت که من خیلی به کلاسیک علاقه ای ندارم (خیلی صریح) چون از پاپ لذت می برم.
آهنگ بعدی آهنگ"تومثل گلی" بود که با نیشخند بهروز همراه بود: حسمو بگم؟ ... یاد مهمونایی که رفتم افتادم!!! (من:
)
بعد از این جریان، رشیدپور از اتاق فرمان پرسید که چند دقیقه وقت دارن که بعد از یه مکث نسبتاً طولانی بهش گفتن 7 دقیقه (این درحالی بود که تا ساعت هنوز 10 دقیقه تا ساعت 10 مونده بود و معمولاً ساعت 10 به دقایق آخر برنامه می رسن.) بعد، رشیدپور شروع کرد به حرف زدن (حدوداً نیم دقیقه ) و بعد از اتاق فرمان دوباره خبر رسید که 1 دقیقه وقت داریم!!! اینو که گفتن بهروز قاطی کرد:
"بله دیگه همیشه همینه، شما حرفاتو می زنی بعد ما که می خوایم حرف بزنیم 1 دقیقه وقت داریم!
"راستی اون DVD برنامه رو که می دین به من؟می خوامش! اون چهارپنج دقیقه آخرش رو هم می خوام!
اینجا رشیدپور دوباره حرفش رو قطع کرد که خداحافظی کنه. ولی بهروز ادامه داد:
"من هنوز حرف داشتم، ولی تو یک این دقیقه نمیشه گفت. فقط یه سوال داشتم،... شما برنامه تون همیشه ساعت 10 تموم می شد. الان ساعت 10 شده؟!!!
و بدین صورت بود که پته تلویزیونی ها رو آب ریخته شد!
*
گرفته شده از وبلاگ یادداشت های شبانه
*
دانلود مصاحبه ی بهروز صفاریان و آهنگ برنامه ی مثل ماه با صدای بهروز صفاریان که من واقها این آهنگ رو دوست دارم!!!
گرفته شده از وبلاگ laminor
*****
و این گونه شیشه ی شب شیشه ای شکست!!!
*****
*****
گرفته شده از سایت روز نامه ی همشهری
دو روز مانده به پايان جهان

دو روز مانده به پايان جهان. تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روزخط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت ، تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سکوت کرد. جيغ کشيد و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سکوت کرد. به پروپاي فرشته ها و انسان پيچيد. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي.
تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و حداقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز؟ چه کار مي توان کرد؟ خدا گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد، هزارسال هم به کارش نمي آيد.
و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد. بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد؟بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد.
زندگي را به سرو رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا برود. مي تواند بال بزند او در آن يک روز، آسمان خراشي بنا نکرد، زمين را مالک نشد، مقامي بدست نياورد ، اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد، روي چمن خوابيد کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن ها که او را نمي شناختند سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند و بقول ننه مرجان چشم ديدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد.
لذت برد و شرمسار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان يک روز زندگي کرد و فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:
امروز او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود...
نويسنده: عرفان نظرآهاري


