تبليغاتX
به نام آنکه از لادن گلی ساخت

به نام آنکه از لادن گلی ساخت

 

سلام ...

با اینکه مدت زیادی از اومدن بهروز صفاریان به برنامه ی شب شیشه ای گذشته ولی وقتی امروز به این نوشته ها برخوردم تصمیم گرفتم که حداقل منم با گذاشتن این مطالب به وبلاگم از حرف های آقای صفاریان دفاع کنم... ایشون تنها کسی بود که تونست حرف خیلی ها رو بزنه... به نظرم تنها برنامه ی شیشه ای  شب شیشه ای با حضور بهروز صفاریان اجرا شد ...

*

                 

برنامه شب شیشه ای چهارشنبه 29 فروردین

شروع : 21.05

پایان : 21.50

بعد از بحث اولیه ای که راجع به سیاست های موسیقی وزارت ارشاد شد، صحبت ها اینجوری پیش رفت که صفاریان به این موضوع اشاره کرد که صدا و سیما نقشی رو که می تونه تو جریان مطرح کردن پاپ داخلی داشته باشه ، اصلاً ایفا نمی کنه. برعکس با سیاست های محدودکننده ش، راه رو برای تعداد قابل توجه از خواننده های با استعدادی که می تونن از طریق رسانه معروف بشن بسته.

بهروز، اولین ترکش خودش رو به صدا و سیما با پرسیدن این سوال از رشیدپور زد که " شما یه خواننده رو اسم ببر که از طریق رسانه ی شما، به موفقیت بزرگی رسیده باشه و فروش قابل تحسینی تو بازار رسیده باشه؟"  " واقعاً باید قبول کنین که کسایی که به فروش بالایی رسیدن کاملاً از حمایت صدا و سما بی بهره بودن و واقعاً باید بهشون تبریک گفت. شما هیچ کسی رو نیاوردین که بتونه اعتبار بالایی واسه خودش دست و پا کنه. همشون نفراتی هستن که با رابطه و پسرخاله بازی و دوستای گنده و نمی دونم هزارتا روش دیگه تو سازمان اومدن بالا.".

لابلای این صحبت ها بود که  رشیدپور می خواست با مطرح کردن حرف های بی سر و ته، توجیهات سازمان پرستانه ی خودش رو جلوی دوربین نثار صفاریان کنه.فکرشو بکنین، در جواب سوال صفاریان، اسم "علی لهراسبی " رو به عنوان یه خواننده ی بااستعداد و موفق آورد که البته با لبخند معنی دار صفاریان روبرو شد و البته تو موقعیتی گیر افتاد که نمی تونست اون چیزی رو که دلش هست به زبون بیاره (مسلماً رشیدپور با این حرفش، همون اعتبار نصفه نیمه ای که علی لهراسبی تو تلویزیون به دست آورده بود هم بر باد داد. مساله ای که بهزور جور دیگه ای بهش اشاره کرد)
"اگر تلویزیون رو از این 10 تا خواننده ای که می گین بگیریم، هیچی دیگه ندارن... محو می شن"
رشید پور: 10 تا نیستن. من به جرات می تونم بگم تعداد خواننده های رسمی سازمان داره به 200 تا می رسه.

" چندتاشون رو مردم می شناسن؟!!

رشیدپور : ..... (اینجا رو رسماً کم آورد!)

یه کم خلاصه ش می کنم تا به صحبت های اصلی برسم.

بعد از یکی دوتا آنتراکت و پیام های بازرگانی و توجیه کردن های پشت پرده، گفتیم دیگه آتیشش می خوابه اما ظاهراً پسربچه لجباز ما، جدی تر هم شده بود!

بعد آنتراکت، مجری خیلی زیرکانه خواست بحث رو عوض کنه که مهمان یا یه جمله ی من هنوز جواب سوال شما رو ندادم و دوباره تریبون رو پس گرفت! این رو هم بگم، تمام صحبت های بهروز صفاریان برپایه ی سوال ها و بعد هم توجیهاتی بود که مجری می خواست در جهت تلطیف ماجرا مطرح کنه.

"چرا تلویزیون سلیقه ای کار می کنه.  تو هر کانال یه مدیر نشسته می خواد سلیقه ی خودشو اعمال کنه به مخاطباش. مگه شما نمیگی صدا و سیما رسانه ی ملّیه؟ (تایید رشیدپور).. خوب پس برای چی انواع موسیقی رو نمیاد نمایش بده و بعد بذاره ملت انتخاب کنن؟! ما خواننده های خیلی خوب با صداهای خیلی خوبی داشتیم که از تلویزیون طرد شدن. هیچ دلیلی هم ندادن. فقط چون سلیقشون بهشون نمی خورد. و به جاشون کسایی رو آوردن که کارای خیلیاشون ارزش موسیقی نداره.

"همین موسیقی رپ، شما نمی تونین انکارش کنین. می تونین؟ (نه از طرف مجری) همه هم گوش میدن، همممممه گوش میدن (تاکید دوباره). چرا تلویزیون پخش نمی کنه؟ اگر می خواد سلیقه همه رو ارضا کنه که درحال حاضر موزیک رپ از همه پرطرفدارتره. چرا موزیک غیرمجاز طرفداراش انقدر بیشترن؟ واسه اینکه راحته و به روزه. سلیقه ای نیست و مجوز گرفتن نداره که مثل آلبوم های مجاز، سه سال مجوزش طول بکشه. (مربوط به اوایل مصاحبه)(مثال هم آلبوم خودش رو زد که سه ساله داره واسه مجوزش دوندگی می کنه)

رشیدپور: شما قبول دارین که تلویزیون تو زمینه موسیقی فرهنگ سازه دیگه؟!

" تلویزیون؟! (با خنده!) چه فرهنگ سازی ای هم کرده!!

شما موسیقی رپ زیرزمینی ما رو ببینین... هرچی دلشون بخواد توش می گن و هیچ کی هم نیست که از فیلتری ردشون کنه، چرا تلویزیون نمی خواد بیاد و موسیقی سالم رو برای مردم پخش کنه؟

رشیدپور : من اصلاً با پخش موسقی رپ از رسانه ای مثل تلویزیون موافق نیستم. تلویزیون جای پخش موسیقی فاخره (این کلمه آخری رو شاید در طول صحبتاش 20 دفعه تکرار کرد.)
" مگه موسیقی رپ چیه؟ رپ یه نوع اعتراضه، چه اشکالی داره که صداوسیما بیاد و نوع سالمش رو استفاده کنه؟ "

"اصلاً میدونین چیه؟ ما هنوز تکلیف خودمون رو با سیاست های تلویزیون نفهمیدیم، خودشون هم نمیدونن دارن چیکار می کنن؟ یه بار ساز رو نشون می دن، دوبار نشون نمیدن! تکلیفش چیه؟ "
"وقتی از خواننده های تلویزیون می پرسیم شما چجوری دارین اینجا کار می کنین می گن نمیدونیم، من بهشون میگم همین که می گین نمیدونن یعنی دارین از رانت استفاده می کنین.

رشیدپور: حق می دی که یکی هم بیاد از تو همین سوال رو بکنه؟

"نه. اگه من مدت زیادی باشه که تو تلویزیون باشم اونوقت بله منم دارم از رانت استفاده می کنم، ولی من آهنگم 8 بار پخش شد و بعد یهو دیگه انگار که اصلاً وجود ندارم. نمیدونم چه اتفاقی افتاد؟" (تیتراژ برنامه ی مثل ماه که قرار بود با صدای بهروز صفاریان چندین ماه پخش بشه ولی ...)

ر: خوب ما که الان کلیپت رو پخش کردیم!

"الان بله ولی بعد دوباره معلوم نیس چی پیش میاد"

ر: الان این آقای فلانی (آهنگساز برنامه) یکی دوتا آهنگ برات می زنه و تو حست رو بگو.

" کیبورد رو نشون نمیدین؟!!

لفظ بیچاره رو نمی تونم درمورد رشیدپور به کار ببرم چون پرت و پلا زیاد گفته بود اما، کاملاً در جواب دادن به تیکه های بهروز صفاریان درمانده شده بود!
آهنگ اول یه آهنگ کلاسیک بود فک می کنم از باخ یا بتهوون. که بعدش بهروز صرفاً گفت یاد اون زمانی افتاده که این آهنگ رو می زده. بعدم رشیدپور بهش گفت پس حس خاصی بهت نداده و جواب گرفت که من خیلی به کلاسیک علاقه ای ندارم (خیلی صریح) چون از پاپ لذت می برم.
آهنگ بعدی آهنگ"تومثل گلی" بود که با نیشخند بهروز همراه بود: حسمو بگم؟ ... یاد مهمونایی که رفتم افتادم!!! 
  (من: )

بعد از این جریان، رشیدپور از اتاق فرمان پرسید که چند دقیقه وقت دارن که بعد از یه مکث نسبتاً طولانی بهش گفتن 7 دقیقه (این درحالی بود که تا ساعت هنوز 10 دقیقه تا ساعت 10 مونده بود و معمولاً ساعت 10 به دقایق آخر برنامه می رسن.) بعد، رشیدپور شروع کرد به حرف زدن (حدوداً نیم دقیقه ) و بعد از اتاق فرمان دوباره خبر رسید که  1 دقیقه وقت داریم!!! اینو که گفتن بهروز قاطی کرد:

"بله دیگه همیشه همینه، شما حرفاتو می زنی بعد ما که می خوایم حرف بزنیم 1 دقیقه وقت داریم!

"راستی اون DVD برنامه رو که می دین به من؟می خوامش! اون چهارپنج دقیقه آخرش رو هم می خوام!

اینجا رشیدپور دوباره حرفش رو قطع کرد که خداحافظی کنه. ولی بهروز ادامه داد:

"من هنوز حرف داشتم، ولی تو یک این دقیقه نمیشه گفت. فقط یه سوال داشتم،... شما برنامه تون همیشه ساعت 10 تموم می شد. الان ساعت 10 شده؟!!! 

و بدین صورت بود که پته تلویزیونی ها رو آب ریخته شد!

*

گرفته شده از وبلاگ یادداشت های شبانه

*
دانلود مصاحبه ی بهروز صفاریان   و آهنگ برنامه ی مثل ماه با صدای بهروز صفاریان که من واقها این آهنگ رو دوست دارم!!!

گرفته شده از وبلاگ laminor  

*****

و این گونه شیشه ی شب شیشه ای شکست!!!

*****

 
    به کی اعتراض کنم؟؟                                                   
 
     
  
 
 
ايران - مهدي معزي:
 بهروز صفاريان با همان برنامه شب‌شيشه‌اي كلي سروصدا كرد. او در يك گفت‌وگوي   مفصل توضيح مي‌دهد كه انتقادش به كل وضعيت موسيقي كشور است.

 خشك و سرد، با خنده‌هاي ديپلماتيك و رك و بي‌پرده به همه سؤال‌ها جواب مي‌داد. مثل  كساني حرف مي‌زد كه پشتشان به جايي گرم است و از هيچ كسي هم نمي‌ترسند.

 حرف‌هايش به گونه‌اي بود كه انگار مي‌خواست از اين وضعيت رها شود. وقتي از او  پرسيديم كه مي‌خواهد داستان شادمهر عقيلي را دوباره تكرار كند، لحنش عوض شد و گفت: «من اينجا زندگي مي‌كنم، من عاشق ايران هستم».

  •  پس چرا با هيچ كس كنار نمي‌آيي؟

 مثلا با كي؟

  •  صداوسيما.

من مشكلي با آنها ندارم. به نظر من صداوسيما به عنوان يك رسانه ملي و متعلق به همه مردم، وظيفه دارد كه همه نوع موسيقي‌اي – اما از نوع سالمش – را پخش كند.

  •  موسيقي سالم از نظر تو چه نوع موسيقي‌اي است؟ اين قضيه خيلي نسبي است. ممكن است از نظر تو يك نوع موسيقي سالم باشد و به نظر كس ديگري نه.

 خب، اين موضوع به بررسي و مميزي به‌روز احتياج دارد. اولين اتفاقي كه مي‌تواند بيفتد اين است كه حداقل مديري وجود داشته باشد كه در موسيقي پاپ، به طور 100 درصد سررشته داشته باشد. براي من يك مدير را نام ببريد كه در مصاحبه‌اي گفته باشد به موسيقي پاپ علاقه‌مندم.

من كه تا به حال نشنيده‌ام. من هم نسبت به موسيقي‌اي كه 15 ساله‌ها گوش مي‌دهند، بيگانه‌ام. سعي مي‌كنم خودم را به روز كنم. به نظرم بايد چهارچوب كيفيتي‌اي براي آثار مختلف گذاشته شود. يك كارشناس بايد درباره كيفيت توليد و نوع اثرگذاري كلام نظر بدهد.

بايد فضاي جامعه‌شناختي روز را بشناسد. در اروپا و آمريكا هم، مميزي‌هايي براي موسيقي اعمال مي‌شود. مي‌گويند اين كلام براي سياست امروز جامعه ما اشتباه است. درست است كه خط قرمزها متفاوتند ولي وجود دارند؛ نه مثل خيلي وقت‌ها كه از مدير مربوطه مشكل كارم را جويا مي‌شوم ولي جوابي نمي‌گيرم.

 شايد خودش هم نمي‌داند! من مي‌گويم ديدگاه‌ها بايد فني باشد، نه اعمال نظر شخصي، چهارچوب شعر اشتباه نباشد، قافيه درست باشد و اگر هم قرار است غلط باشد توجيهي برايش وجود داشته باشد و خواننده هم تحرير درستي داشته باشد. مديران بايد اين مسائل را تشخيص بدهند. من هم قبول ندارم كه هر نوع موسيقي‌اي در كوچه و خيابان منتشر شود و مردم انتخاب كنند.

  •  اين‌جوري به قضيه نگاه كنيم. مثلا اگر قرار باشد تو اين مدير باشي، خيلي‌ها از محدوده مميزي‌ات  اخراج مي‌شوند چون سليقه‌ات – همان‌طور كه خودت مي‌گويي – با خيلي از اين آثار نمي‌خواند!

خب، سليقه‌اي كار كردن اشتباه است. اگر اين پيشنهاد به من ارائه شود، من به هيچ وجه اين پست را نمي‌پذيرم چون مجبورم سليقه‌اي عمل كنم. من خواننده‌هايم را هم سليقه‌اي انتخاب كردم. حتي موزيسين‌هاي خوب زيادي پيش من مي‌آيند و من به آنها مي‌گويم كه من اين كار را دوست ندارم. دليلي ندارد كه موفق نشوي اما من دوست ندارم.

  •  اصلاً ما چنين مديري داريم؟ داريم درباره فضاي امروز ايران صحبت مي‌كنيم.

من به اين موضوع فكر نكرده‌ام. احتياج به بررسي دارد. ولي قطعا يك نفر نمي‌تواند اين مسئوليت را بر عهده بگيرد. من به عنوان يك آدم معترض، فقط مي‌توانم بگويم كه استعداد در اين مملكت خيلي زياد است و از اين استعدادها بايد استفاده شود، نه اينكه ايراني‌ها بروند در آمريكا و اروپا عضو بهترين گروه‌هاي موسيقي شوند. همين اعضاي گروه system of Adown، ايراني‌اند؛ گروه ديپ ديش و خيلي ديگر از استعدادهاي موسيقي. به نظر شما اوضاع متفاوت نمي‌شد اگر اين موزيسين‌ها در ايران فعاليت مي‌كردند؟ خيلي آدم‌هاي بااستعداد هستند كه كارشان بدون پشتوانه، پخش و توليد مي‌شود و نمي‌فروشد و استعدادشان كور مي‌شود.

  •  اين جوان اگر بخواهد كارش از تلويزيون يا راديو پخش شود چه كار بايد بكند؟

بدون ارتباط، كار خيلي‌خيلي سختي است. تقريبا مي‌شود گفت محال است. من از بيرون شاهد ماجرا هستم. خيلي از وضعيت سازمان مطلع نيستم و فرآيندي كه در اين مسير بايد طي شود. چون ديدم كه سازمان علاقه‌اي به پخش موسيقي خيلي خوب ندارد، من هم به سمتش نرفتم. اين چند همكاري معدود هم بنابه دعوت دوستان بوده.

  •  اما تو در حالي كه وارد سيستم شده بودي، به مجموعه پشت كردي. حرف‌هايي زدي كه فقط به ضرر شخص خودت بود.

به قول تو، جرياني را شروع كردم كه به خاطر يك عده ديگر، ممكن است فيد شوم. اما من به قضيه اين‌جوري نگاه نمي‌كنم. ببينيد فريدون بدون هيچ كليپي، موفق شده. در دنيا چنين چيزي نمي‌بينيم. موسيقي بدون ويدئو و تبليغات اصلا نمي‌تواند همه‌گير شود. مي‌گويند 80‌درصد قضيه كليپ است و فقط 20 درصد خود آهنگ. من قصد داشتم با اين حرف‌ها نگاه جديدي وارد تلويزيون شود اما ظاهراً ديدگاه مديران نسبت به موسيقي پاپ خوب نيست. شايد صحيح نباشد كه بگويم اما موسيقي پاپ انگار بچه حلال‌زاده نيست.

  •  آيا به نظر تو موسيقي پاپ در صدا و سيما مهجور مانده؟

مديران ما علاقه‌اي ندارند كه بگويند موسيقي پاپ گوش مي‌كنند. همه دوست دارند اين حس را پنهان كنند. وقتي مي‌خواهند يك خواننده پاپ را معرفي كنند، مي‌گويند خيلي پسر خوبي است. سرش به كار خودش است. با هيچ كس ارتباط ندارد. انگار بايد يك جوري مشكل خواننده پاپ بودنش را با مسائل ديگر كمرنگ كنند. خب، بعضي‌ها حواس‌شان جمع‌تر است نمايش بيروني خيلي مهم‌تر از واقعيت است.  باهوش هستند و براي همين هم هست كه به آنان اعتراض دارم. من اگر اعتراض نكنم، چه كسي اعتراض كند؟

  •  يعني تمام مشكل شما، تلويزيون است؟ مجوزها اول از ارشاد صادر مي‌شود؟

تلويزيون خيلي مهم‌تر است، اما خب، از اين مسئله هم نمي‌توان گذشت. موسيقي‌اي كه از ارشاد مجوز مي‌گيرد مصرف بيشتري نسبت به موسيقي‌هاي تلويزيوني دارد. من از ماشين كسي صداي خوانندگان تيتراژهاي تلويزيوني را به‌ندرت شنيده‌ام. شما شنيده‌ايد؟ آلبوم‌هايي كه در اين چند سال مورد توجه قرار گرفته مثل آلبوم‌هاي فريدون، رضا صادقي و بنيامين از ارشاد مجوز گرفت؟ يك كار شبيه اين آثار، در تلويزيون مجوز نمي‌گيرد. احيانا براي خودشيريني ممكن است سر تحويل سال،‌ يكي از اين ترانه‌ها هم پخش شود اما اين مسئله مداوم نيست. اگر يك نفر هم جرأت انجام چنين كاري را داشته باشد، نهايتا برايش بد تمام مي‌شود اما در كل به نفع تلويزيون است اتفاقا.

  •  آلبوم‌هاي شما از ارشاد توانسته به‌راحتي مجوز بگيرد؟

آلبوم «غريبه» از فريدون، «اسكناس» از شاهكار بينش پژوه و آلبوم «شبح» بهنام، هر كدام 3 سال پشت خط مانده‌اند.

  •  تو كه كارهايت معمولا پر فروش بوده و استانداردهاي فني را هم رعايت مي‌كني، چرا مجوز آلبوم‌هايت اين‌قدر دير صادر مي‌شود؟ طبيعي است كه از مسئولان توضيح مي‌خواهيد.

من اگر جواب گرفتم، شما هم جواب مي‌گيريد.

  •   با چه توجيهي؟ به هر حال، 3 سال مي‌گذرد.

وقت تلف مي‌كنند، همين. مثلا يك مسئول مي‌گويد اگر مجوز بدهم، توبيخ مي‌شوم و بايد به خيلي‌ها جواب پس بدهم، چون حوصله اين كارها را ندارم، پس منتظر مسئول بعدي بمان! تازه اين جوابي‌ است كه من با تجربه گرفته‌ام! تجربه نشان داده كه موسيقي من نمي‌تواند غلط باشد. مشكل حراستي هم ندارم. حتي يك كار غير مجاز هم از من منتشر نشده؛ يك اتفاق بد حتي! موسيقي من هم اگر چيز خوبي نباشد، لااقل اشكال ندارد. ديگر چه مي‌ماند؟!

  •   چند آلبوم پر فروش داشته‌اي. علت موفقيت آلبوم‌هايت را بيشتر در چه مسئله‌اي مي‌داني؟

كسي كه يك آهنگ مي‌سازد، اميد دارد كه اين حس شخصي او كه به دل خودش نشسته، به دل خيلي‌هاي ديگر بنشيند و همه دوستش داشته باشند. اگر توانست اتفاقي هم به وجود آورد.

  •  آلبوم غريبه، بدون تبليغاتي كه گفتي به يكي از پرفروش‌ترين‌هاي تاريخ موسيقي تبديل شد. پيدا كردن ذائقه مخاطبان، مسئله خيلي مهمي است.

ممكن است كه يك كار جديد، آن فراگيري مثلا غريبه را نداشته باشد. مهم ايجاد ارتباط با دل ديگران است. در رابطه با اين آلبوم بايد بگويم كه حس توليد من و فريدون، خيلي حس نزديكي بود. خيلي به هم نزديك بوديم. خيلي با هم راحت بوديم. حس ويژه‌اي هم در آن لحظات داشتم.

  •  در آلبوم جديد فريدون هم مشاركت داشته‌‌اي؟

فريدون 2 آلبوم در دست تهيه داشت. يكي از آنها آلبوم پاپي بود كه آن را كنار گذاشتند، به اين دليل كه خوب انجام نشد. دوره‌اي بود كه من مشغول پروژه ديگري بودم و فريدون كمي عجله داشت تا آلبوم دومش را منتشر كند. با چند تا از موزيسين‌هاي خوب شروع به همكاري كرد كه ظاهراً نتيجه خوبي نگرفت. الان هم در حال مذاكره براي يك آلبوم پاپ هستيم كه هنوز قطعي نشده.

  •  ظاهراً يك آلبوم هم به زودي از او منتشر مي‌شود.

بله، همان آلبوم دوم است كه 70 تا 80 درصد كار را من انجام داده‌ام ولي تقريبا به دلايل نامعلوم، تهيه‌كننده، اين كار را از من گرفت و به كس ديگري محول كرد. اين آلبوم، شامل مجموعه اشعار آقاي كاكايي بود و 4 قطعه قديمي كه بازسازي شده بود. به سبك ويژه‌اي هم اين كارها انجام مي‌شد. كارها را ضبط كرديم. اتودهايش زده شد و به ارشاد رفت. تنظيم نهايي مانده بود كه نمي‌دانم چرا كار وارد فاز ديگري شد.

  •  نمي‌دانيد دليلش چه بود؟

در واقع شرايطي پيش آمد كه من نتوانم اين كار را به پايان برسانم. به من گفتند كه يا تا 10روز ديگر اين كار تمام شود يا اصلا همكاري را قطع كنيم. خب، من هم نمي‌توانستم در مدت10 روز كار را تمام كنم.

           صحبت‌هايي مطرح مي‌شود كه كارهاي بهروز صفاريان معمولا وقت بسيار زیادی می برند 

دروغ است. من وقت تلف نمي‌كنم. شايد در جهت كيفيت، زمان بگذارم اما نه اين‌قدر كه مي‌گويند. من حساسيت دارم، خيلي هم حساسيت دارم. جاهايي اين حساسيت، به وسواس هم كشيده مي‌شود. يك آهنگ مي‌سازم اما مي‌بينم آن چيزي نيست كه مي‌خواهم. دوباره به هم مي‌ريزمش. 10 بار فيلترش مي‌كنم.

 ساعت‌ها رويش زحمت مي‌كشم. خلاصه به آن چيزي كه مي‌خواهم، خيلي نزديكش مي‌كنم. در جهت بالا بردن كيفيت – تا جايي كه زمان دارم – كار مي‌كنم. خب، وقتي آلبومي هنوز مجوز نگرفته و من براي ميكس آهنگ‌ها وقت دارم، چرا اين كار را نكنم. منتها شايعات به اينجا مي‌رسد كه بهروز، 3 سال روي يك آلبوم مشغول كار است، در حالي كه 3 سال آلبوم در انتظار مجوز گرفتن مانده و من در كنار آن، پروژه‌هاي ديگري هم داشته‌ام.

  •  برگرديم به همكاري با فريدون. آيا فريدون هم از كنار گذاشتن تو از پروژه مطلع بود؟

آن‌موقع، فريدون فيليپين بود. وقتي برگشت اين اتفاق افتاده بود و اعتراضش هم فايده‌اي نداشت. البته من به فريدون و آقاي كاكايي نسبت به اين مسئله معترضم. ما كار را با هم شروع كرده بوديم و بايد با هم تمامش مي‌كرديم ولي اينجا تهيه كننده همه چيز را تعيين كرد و اين 2نفر هم هيچ اعتراضي نكردند. با اين حال براي ايشان آرزوي موفقيت مي‌كنم. 
          

             درباره پروژه جديدتان «شبح» هم بگوييد. مي‌گويند تحت تأثير آلبوم «تريلر»، اين آلبوم را ساخته‌ايد.

من خواستم به احساس آن فضا نزديك شوم اما با توجه به فرهنگ خودم آن را ترجمه كردم. من، موسيقي ترسناك غربي را به فرهنگ امروز خودمان تبديل كردم چون موضوع را درك كرده بودم ولي همين جا اعلام مي‌كنم كه آلبوم شبح از آن مسير قبلي‌اش به سمت كارهاي عاشقانه رفته. چون قطعات اجتماعي‌اي كه مي‌خواستيم، مجوز نگرفت. بعضي از كارهاي اين آلبوم را خيلي دوست دارم و به نظرم «بهنام» بسيار متفاوت ظاهر شده.  البته ما قصد داريم قطعات حذف شده را به محض انتشار آلبوم و در صورت حمايت مسئولين، به گوش مردم برسانيم.

  • آقاي صفاريان، اولين ترانه‌اي كه ازت منتشر شد، چه بود؟

ترانه «آي آدماي مهربون» با صداي قاسم افشار بود.

  •  و بهترين كارتان؟

من، براي «كبوتر»،‌ «غريبه» و «بوي سيب»،‌ ارزش ويژه‌اي قائلم و ديدگاه خاصي درباره‌شان دارم. از انديشه بسيار محكمي هم برخوردارند. آهنگ‌هاي قديمي‌ام را به دليل آن حس نوستالژيكش گوش مي‌دهم اما كبوتر و بوي‌سيب را با حس ديگري مي‌شنوم. البته ما قصد داريم قطعات حذف شده را به محض انتشار آلبوم و در صورت حمايت مسئولين، به گوش مردم برسانيم.

شب شيشه‌اي

بهروز صفاريان به عنوان يك آهنگساز به برنامه شب شيشه‌اي دعوت مي‌شود و در مقابل سؤالات رشيدپور، هر آنچه را تاكنون در لفافه بيان شده، كاملا شفاف و شيشه‌اي بر زبان مي‌آورد. او به صدا و سيما اعتراض مي‌كند كه چرا تمام تيتراژهايش را فقط 3 ـ 2 نفر از خوانندگان مي‌خوانند.

اعتراض مي‌كند كه چرا در يك مملكت بيش از 70 ميليون نفري، فقط 10 خواننده در صدا وسيما فعاليت مداوم دارند. از سبك‌هاي مختلف موسيقي مي‌گويد؛ حرف‌هايي كه مي‌شود گفت اولين بار است از يك رسانه رسمي‌ منتشر مي‌شوند.

خيلي سريع، تلفن‌ها شروع مي‌شود. هيچ كس باور نمي‌كند كه در يك برنامه زنده تلويزيوني، اين مباحث مطرح شده. آنهايي كه پاي تلويزيونند، ديگران را ترغيب مي‌كنند كه بقيه برنامه را از دست ندهند. شهر به هم ريخته. بهروز صفاريان كوتاه نمي‌آيد. به نظر مي‌رسد كه رشيدپور كمي‌ دستپاچه شده!

او سعي مي‌كند كمي‌ تا قسمتي از تلويزيون دفاع كند اما صفاريان كوتاه نمي‌آيد. برنامه كار خودش را كرده. سر و صداي برنامه تا چند روز ديگر همچنان ادامه دارد. خيلي‌ها از حرف‌هاي صفاريان دفاع مي‌كنند. خيلي‌ها هم به برخي جملات او ايراد مي‌گيرند اما كليت حرف‌هاي او را تاييد مي‌كنند. اين برنامه به نفع دو طرف به پايان مي‌رسد؛ هم برنامه شب شيشه‌اي توانسته تفاوتش را با ساير برنامه‌هاي تلويزيون به رخ بكشد، هم حرف‌هاي دل اهالي موسيقي در جامعه  مطرح شده.

آهنگساز پرفروش‌ترين‌ها
بهروز صفاريان كارش را خوب بلد است. آهنگسازي است كه معمولا آلبوم‌هايش پرفروش‌ترين‌هاي سال بوده‌اند. آلبوم «مسافر» در اولين سال‌هاي فعاليت موسيقي پاپ، آلبوم «دورنگي» با صداي برادرش(بهنام صفاريان) آلبوم «دهاتي»، آلبوم «غريبه» با صداي فريدون كه ركوردها را جابه‌جا كرد، آلبوم «اسكناس» كه اولين آلبوم فارسي مجاز در قالب رپ بود، همه و همه، مهم‌ترين آثار بهروز صفاريان در طول اين سال‌ها بوده‌اند.

مروري بر اين نام‌ها چند نكته اساسي را به ذهن مي‌آورد؛ يكي ـ همان‌طور كه گفتيم ـ پرفروش بودن تمام اين آلبوم‌هاست كه در نوع خود جالب توجه و قابل بررسي و كنكاش است و نشان مي‌دهد كه يك آهنگساز چقدر خوب زمانه را مي‌شناسد و مي‌داند كه چه زماني، چه نوع آهنگي بسازد و البته كارش را هم خوب و با كيفيت انجام دهد.

دومين نكته، كم تعداد بودن آلبوم‌هاي بهروز در طول اين سال‌هاست؛ يك نوع گزيده‌كاري كه باعث شده شايعاتي هم عليه او ساخته شود. مثلا اينكه او براي خوب از كار در آمدن آهنگ‌هايش، خيلي وسواسي است و به زمان زيادي هم احتياج دارد؛  شايعاتي كه او در اين مصاحبه به آنها اشاره كرده و پاسخشان را هم داده است. نكته مهم بعدي تنوع كارهاست؛ از آهنگ‌هاي بسيار سنگين و پرحجم تا آهنگ‌هاي شاد و از قالب پاپ كلاسيك تا رپ و هيپ‌هاپ.

او با آگاهي از موسيقي روز دنيا و البته دستگاه‌ها و ابزار ساخت موسيقي، به درستي توانسته پيشروترين آهنگساز و تنظيم‌كننده داخل كشور لقب بگيرد. همين تعصب نداشتن او در ساخت آهنگ‌هاي متنوع و آزمودن سبك‌هاي مختلف، مهم‌ترين تفاوت او با ساير همكارانش است؛ قديمي‌ها كه همچنان مشغول ساختن آهنگ‌هايي شبيه آثار قديمي‌شان هستند؛ جديدترها هم معمولا كاري را تكرار مي‌كنند كه يك بار امتحانش را پس داده و مدام مشغول تكرار همان تنظيم‌ها و سبك‌ها هستند.

صفاريان حتي جديدا خواندن را هم شروع كرده و چند آهنگي كه از او به صورت مشترك با ساير خوانندگان يا تكي منتشر شده، با استقبال مخاطبان مواجه شده است. بي‌دليل نيست كه او به عنوان مهم‌ترين آهنگساز داخل كشور، به برنامه شب شيشه‌اي دعوت مي‌شود و شديدترين انتقادها را هم از سيستم موسيقي صدا و سيما - در خود سيما - بر زبان مي‌آورد.

*****

گرفته شده از  سایت روز نامه ی همشهری

 

+ نوشته شده در 86/02/28 توسط لادن |


 

                                              دو روز مانده به پايان جهان

                                         

دو روز مانده به پايان جهان. تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روزخط نخورده باقي بود.

 پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت ، تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سکوت کرد. جيغ کشيد و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سکوت کرد. به پروپاي فرشته ها و انسان پيچيد. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي.

 تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و حداقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز؟ چه کار مي توان کرد؟ خدا گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد، هزارسال هم به کارش نمي آيد.

 و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و  گفت: حالا برو زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد. بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد؟بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد.

 زندگي را به سرو رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا برود. مي تواند بال بزند او در آن يک روز، آسمان خراشي بنا نکرد، زمين را مالک نشد، مقامي بدست نياورد ، اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد، روي چمن خوابيد کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن ها که او را نمي شناختند سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند و بقول ننه مرجان چشم ديدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد.

 لذت برد و شرمسار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان يک روز زندگي کرد و فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:

 

امروز او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود...

 

نويسنده: عرفان نظرآهاري

 

 

+ نوشته شده در 86/02/04 توسط لادن |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


دوستان من

ترفند و آموزش رایگان/ آهنگ برای وبلاگ
ننه ملیحه
ایرسا
سروین
*زهرا
*مریم
نفیسه
شیما
دوستان دیگر


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384



زمزمه های تنهایی

روزنه/داریوش
سایه/قمیشی
تاک/قمیشی
تا من بدیدم روی تو/ اصفهانی
تنها ماندم/اصفهانی
آرام جان/اصفهانی
غوغای ستارگان/اصفهانی
به یادت/اصفهانی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin