به نام خدا
سلام!
دارم میرم مسافرت.. چند روزی نیستم..هفته ی بعد برمیگردم...
پس خداحافظ همین حالا تا هفته ی بعد!
******
اینم یه یادگاری از طرف من به شما!
******
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها ناپدید ماند
حسین پناهی
به نام خدا
ایستادن، نماد انتظار است
و سروها هماره ایستاده اند تا بهار،
از راه برسد و آن را گرم در آغوش گیرند.
امروز روز جوشش در راه سبز رویش است و فصل رویش،
همان ظهور توست که همه هستی، چشم در راه آن و همه دلها را مشغول به خود کرده است.
گرفته شده از وبلاگ ان حزب الله هم الغالبون
**********
سلام!
میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت ٬ مهدی موعود (عج) بر همه ی شما مبارک!
**********
در کوره راه ماتم زده و غم زده و ماتم زای دنیا گام بر میداریم. در جاده تاریکی که انسانیت راه خویش را گم کرده است. اما منتظر چراغ و مشعلی فروزانیم تا ما را به سوی روشنائی ها رهنمود باشد.
مولای من! مهدی جان! اگر تو بیایی تمام شهر دلم را به یمن قدمت آذین خواهم بست و بر سر در این شهر بی منتها خواهم نوشت: << مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا بٌرد >>. تو می آیی آرام و پر غرور. آنقدر که نرگس ها بیاد خمار چشمانت سر فرود می آورند و بلبلکان بیاد گل رویت نوای عشق سر میدهند.
اگر تو بیای من پروانه وجود را گرد شمع هستیت می گردانم و آنقدر به دور این شمع می چرخم که از عشق این محور هستی ذره ذره، در خویش بسوزم.
اکنون چشمانم در افق های دور دست انتظارت را می کشند و هر شب باران عاشقی می بارد. اگر تو بیایی آن روز بهاری ترین روز زمین خواهد شد. در آن روز است که چشمه چشمانم را با قطره ای از زمزمه جوشان نگاهت خواهد جوشید و آخرین گنجینه های اشک خویش را نثار قدومت خواهد کرد.
اگر تو بیایی دستان نیازم که دیریست به آسمان آویخته شده و در می کوبد غرق در شادی استجابت میشوند و من تا آنروز شعر انتظار را می سرایم:
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟
گرفته شده از وبلاگ دیلم
**********
نام مهدی (عج) نامی ست به وسعت تمام جهان ٬ به وسعت تمام عشق!!

**********
ای ساحل آرامشم سوی تو پر میکشم
از دوریت در آتشم در آتشم یارا
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آید
بگشای تربتم را بعد از وفات بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند وحیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن بر آید
ای ساحل آرامشم سوی تو پر میکشم
از دوریت در آتشم در آتشم یارا
**********
وقت دعا با دل های پاکتون من رو هم دعا کنید
![]()
به نام خدا
سلام!
ولادت امام حسین (ع) و حضرت ابا الفضل (ع)
و امام سجاد (ع)
رو به همه ی شما تبریک میگم!
*******
میدونید بعضی وقتا فکر میکنم مصاحبه ی آدمای مشهور و محبوب که حتی خودتم بهشون علاقه داری رو خوندن وقت تلف کردنه! به خاطر همین همیشه سعی میکنم این مجله ها و روزنامه ها رو نگیرم ولی بعضی وقتا که گذرم میفته و میخرمشون هر بار که میخونم با یه چیز جدید آشنا میشم!
یا یک تجربه از زندگی همون آدم مشهور که ممکنه به درد منم بخوره یا توسط خود اون ادم مشهور با یک آدم مشهور دیگه!
بگذارید راستشو بگم که من آقای پائولو کوئیلو رو نمی شناختم و بعد از مصاحبه ی آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) با این نویسنده آشنا شدم!
آقای فرضیایی گفته بودن که آخرین کتابی که خونده بودن از آقای کوئیلو بوده منم کنجکاو شدم که بدونم که اصلا این آقای کوئیلو چه جور نویسنده ایه!
بعد تازه فهمیدم که من تو این مدت زندگیم همچین آدم مشهوری رو نمی شناختم! اولش یک کم از خودم خجالت کشیدم ولی بعدش که از بقیه پرسیدم که این نویسنده رو میشناسید گفتن نه!!!!!! اون موقع بود که یکم به خودم امیدوار شدم!
راستی کتاب کیمیاگر ایشون پرفروش ترین کتابه!

حالا میخوام شما رو هم با این نویسنده ی بزرگ آشنا کنم!!!!
*******
پائولو كوئليو، يكي از پرخواننده ترين ، و تاثيرگذارترين نويسندگان امروز است.
برخي او را كيمياگر واژههاميدانند و برخي ديگر، پديدهاي عامهپسند. اما درهر حال، كوئليو يكي از تاثيرگذارترين نويسندگان قرن حاضر است.
خوانندگان بيشمار او از 150 كشور، فارغ ازفرهنگ و اعتقادات خود، اورا نويسندهي مرجع دوران ما كردهاند. كتابهاي اوبه 56 زبان ترجمه شدهاند و جداي ازآن كه همواره در فهرست كتابهاي پرفروش بودهاند، درتمام طول دوران ظهور او، مورد بحث و جدل اجتماعي و فرهنگي قرار داشتهاند.
افكار، فلسفه و موضوعات مطرح شده درآثار او، بر ذهن ميليونهاخوانندهاي تاثير گذاشته است كه به دنبال يافتن راه خويش، و روشهاي تازه براي درك جهان هستند.
*******
يكي از ترانههايي كه پائولو كوئليو سروده است:
من ده هزار سال پيش به دنيا آمدم.
روزي، درخيابان، درشهر،
پيرمردي را ديدم، نشسته برزمين،
كاسهي گدايي درپيش، ويولوني در دست،
رهگذران باز ميماندند تا بشنوند،
پيرمرد سكههارا ميپذيرفت، سپاس ميگفت،
و آهنگي سرميداد،
و داستاني ميسرود،
كه كمابيش چنين بود:
من ده هزار سال پيش به دنيا آمدم
و دراين دنيا هيچ چيز نيست
كه قبلا نشناخته باشم.
*******
فهرست آثار پائولو كوئليو
(1987) خاطرات يك مغ
(1988) كيمياگر
(1990) بريدا
(1991) عطيه برتر
(1992) والكيريها
(1994) كنار رود پيدرا نشستم و گريستم
(1994) مكتوب
(1996) كوه پنجم
(1997) كتاب راهنماي رزمآور نور
(1997) نامههاي عاشقانه يك پيامبر
(1997) دومين مكتوب
(1998) ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد
(2000) شيطان و دوشيزه پريم
(2002) پدران، فرزندان و نوهها
(2003) يازده دقيقه
*******
زندگی نامه ی کامل ایشون رو میتونید اینجــــــا بخونید!
*******
و اما چند تا از نوشته ای پائولو کوئیلو گرفته شده از وبلاگ داستانهای پائولو کوئیلو !
*******
در جستجو تردید نکن
راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد ، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و گفت :
(( نگران نباش . ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی . اما هر لحظه ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد .))
مرد به بیبهی شانا اعتماد کرد و پایش را بر آب گذاشت و به راحتی پیش رفت . اما ناگهان هوس کرد ببیند که استاد بر کاغذی که به پشت او چسبانده چه نوشته است .
آن را برداشت و خواند : (( ایزد راما ، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد.))
مرد فکر کرد : همین ؟ این ایزد راما اصلا کی هست ؟
در همان لحظه ، شک در ذهنش جای گرفت ، در آب فرو رفت و غرق شد.
*******
قانون بازگشت
مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید .
مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد.
چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند . بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس . صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .
سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او . آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .
""خداوند پژواک کردار ماست""
*******
پاسخ
مردی با یوشع بن کارچاه مصاحبه می کرد :
-چرا خدا از راه بوته ی خار با موسی (ع) صحبت کرد؟
-اگر هم درخت زیتون یا بوته ی تمشکی را انتخاب می کرد ، همین سوال را می کردید . اما سوالتان را بی جواب نمی گذارم .خدا بوته خار بیچاره و کوچکی را انتخاب کرد تا بگوید بر روی زمین جائی نیست که " او " حضور نداشته باشد .
*******
نامی دیگر
مردی رو به دوستش کرد :
-طوری درباره خدا صحبت می کنی که انگار شخصا او را می شناسی و حتی رنگ چشمهایش را هم می دانی . چه لزومی دارد چیزی را خلق کنی که به آن اعتقاد داشته باشی ؟ بدون این نمی شود زندگی کرد ؟ و او پاسخ داد :
- تو تصور می کنی که دنیا چه طور خلق شده ؟ می توانی معجزه ی زندگی را توجیه کنی ؟
مرد گفت : پیرامون ما همه چیز حاصل تصادف است . همه چیز اتفاقی است . دوستش گفت :
- درست است . پس تصادف نام دیگر " خدا " است .
*******
همین!
امیدوارم که نوشته های ایشون رو بخونید ! معلومه که مطالب پرمغزی رو مینویسند!
آرزوی سلامتـــــــــــــــــــــــی!
تا بعد! ![]()
