|
به نام خدا ســــــــلام!!! خوبین ان شاالله؟؟!! ای خدا شکرت که این ۹ ماه هم تموم شد و همه ی ما راحت شدیم از درس و مدرسه و معلم و امتحان!! عجب روزایی بودا ولی حالا یه تابستون گرم و خوب که مطمئنم بهترین لحظات رو همه ی ما در اون داریم!! راستی خیلی دنبال یه مطلب خوشگل واسه ی این آپم بودم ..خیلی گشتم و یک مطلب خیلی قشنگ پیدا کردم!!نگین از مطلبش تعریف میکنه ...نه!!..واقعا متن قشنگیه شاید یک کمی ناراحت کننده باشه ولی خیلی قشنگه ... اگه باور نداری بخونش!! ******************************* چشمهايش کم کم همکلاسی ها شروع کردند به تمسخر ندا و اینکه دختر به این زشتی وجود نداره.. اوایل ندا فکر می کرد اونها حسودی میکنند اما کم کم با دیدن دخترهای زیبا و خوش اندام و نگاه در آیینه متوجه شد مادرش دروغ بزرگی به او گفته! با قبول زشتی از مادرش بدش اومد و از اینکه سالها مادر اونو گول زده و مسخره مردم کرده بدش اومد، گوشه گیر شد با تحمل سختی نگاههای اطرافیان دبیرستان را تمام کرد و به محض اینکه تونست کاری برای خودش پیدا کنه از مادر جدا شد و تنها زندگی می کرد روزی از این روزهای یک نواخت ندا با تنها دوستش اکرم بیرون رفته بود تصمیم داشت کمی خرید کنه از دوستش خواست تا به اون طرف خیابان بروند اما اکرم میخواست مغازه های اینطرف را ببینه ندا دستش را کشید ولی با مخالفت اکرم مواجه شد اکرم ندا را هول داد ندا تعادلش را از دست داد و به وسط خیابان افتاد در همین موقع ماشینی که متوجه افتادن ندا نشده بود با ندا تصادف کرد و ندا را به گوشه پیاده رو پرت کرد بالاخره عمل تمام شد و دکتر از اتاق عمل بیرون اومد مریم ،اکرم و راننده با اضطراب به سمت دکتر رفتند و از سلامتی ندا جویا شدند دکترگفت: عمل به خوبی تمام شده ولی چقدر بیمار صدمه دیده هنوز معلوم نیست باید منتظر باشیم تا از کما بیرون بیاد البته اگر بیرون بیادامید زیادی نداشته باشید. با شنیدن این حرف صدای فریاد و گریه مریم بیمارستان بهم ریخت دکتر سعی کرد مریم را آرام کنه بهش گفت: شما باید قوی باشید اون به شما احتیاج داره شاید بعد از بهوش اومدن نتونه حرکت کنه یا هرچیز دیگه ای ممکنه، تنها توصیه من به شما صبره صبور باشید و دست از دعا برندارید. صدای مریم کم شد و آرام آرام شروع کرد به اشک ریختن. حدود دو هفته ندا در کما بود در تمام این مدت مریم پشت در اتاق ایستاده بود. موقعی که ندا بهوش اومد دکتر ندا را معاینه کرد تنها چیزی که ندا در این تصادف از دست داده بود بینایش بود و این برای ندا ضربه تازه ای بود مریم می سوخت اما اینبار به خودش گفت باید این بار کاری انجام بدم با دکتر ندا صحبت کرد در نتیجه این صحبت ندا برای عمل در بیمارستان بستری شد یک هفته بعد از عمل دکتر پانسمان دور چشمهای ندا را باز کرد ندا می دید خوشحال بود از دیدن لذت میبرد بار اول که آیینه را به دست گرفت تا صورت زشت خود را ببینه توی آینه دختری زیبا دید تعجب کرد وقتی با دکتر روبرو شد از دکتر پرسید بجز عمل چشم عمل زیبایی هم روی من انجام شده؟ دکتر گفت: نه چطور مگه؟ ندا گفت قبل از این تصادف و جراحی من دختر زشتی بودم اما الان توی آینه دختری زیبا به زیبایی حوریهای بهشتی می بینم چه اتفاقی برای من افتاده؟ ندا از ته قلب متاسف و پشیمان شد از ظلمی که به مادر کرده بود از اتاقش بیرون اومد و اتاق به اتاق گشت تا مریم را پیدا کرد به دست و پای مادر افتاد و صدها بار عذر خواست... مریم چشمی نداشت تا به اشکهای ندا پاسخ بده... ندا به جای هر دو اشک میریخت................. ******************************* خب حالا قشنگ بود؟؟!! یه چیزه دیگه اول تیر اگه گفتین چه روزیه؟؟!!تولد وبلاگ من!!وبلاگم یک ساله شد!!تولدش مبارک!! راستــــــــــــــــــــــی!! من به شما گفتم یا نه؟؟!!....جیگر منو دیدین!!؟ ******************************* خب فکر کنم زیادی تو این آپم حرف زدم!! پس فعلا!! + نوشته شده در 85/03/31 توسط لادن |
|