تبليغاتX
به نام آنکه از لادن گلی ساخت











به نام آنکه از لادن گلی ساخت

عیدتون مبارک!!!!!!
 

به نام خدا

ســـــلام!!

خوبین خوشین سلامتین ان شاالله؟؟

خــــــــدا رو شکر!!

     

                       عـــــــــــیـــــــــــــدتـــــــــــــــون مـــــــــــبــــــــــــــــــارک

            

امیدوارم در سال جدید موفق و سلامت باشید و به آرزو های قشنگتون برسید.

میگم بهتره دعا کنیم:

خدایا! خودت میدونی چه کسانی احتیاج به کمک دارن چه کسانی از ته دل صدات میزنند و از تو کمک میخوان خدایا خودت به همه ی نیازمندان کمک کن.

 خدایا ! به مهربونی خودت حاجت همه ی حاجت مندان رو بده .

خدایا! سال جدید رو سالی برای ما قرار بده که سرتاسر شادی باشه و ان شاالله هیچ وقت خبر های بدی در این سال نشنویم.

خدایا خودت همه ی بیماران و بچه ها ی مریض رو شفا بده که عید پیش خانواده هاشون باشن.

خدایا! به ما کمک کن که بنده ی خوبی برات باشیم و همیشه در راه تو قدم بر داریم.

خدایا!هیچ وقت ما رو به حال خودمون نگذار.

الهی آمین...

 

دیدم که وبلاگ الناز و ننه ملیحه هم بسته شده وقتی دیدم که نوشته شده این وبلاگ برای همیشه بسته شد دیگه نخوندم چی شده چی نشده فقط تو دلم گفتم الحق و الانصاف که این عمو پورنگ و ننه ملیحه با هم فامیلن !!

باشه ما که نمی تونیم این دو نفر رو به وبلاگشون برگردونیم ...چون دست خودشونه...ولی از ننه ملیحه خواهش میکنم که بعضی وقتا به ما سر بزنه... من یکی که دلم برای ننه ملیحه خیلی تنگ میشه..ننه ملیحه واسه ی ما دعا کنیا!! 

امیدوارم که اگه میرین سفر بهتون حسابی خوش بگذره و اگه هم نمیرین سفر بازم بهتون خوش بگذره..

سر سفره ی هفت سین موقعه ی سال تحویل حتما دعا کنید برای همه.. من رو هم فراموش نکنید.

بهترین آرزو ها رو براتون میکنم.

تا بعد

 

 

 

 

+نوشته شده در 84/12/28توسط لادن |
فـــــــــــــــــروغ...
 

به نام خدا

سلام!!

خوبین انشالله؟؟

امروز عمو پورنگ آخر برنامه اش دعا کرد و گفت فروغ عزیز من که دچار سوختگی شده از یاسوج رو خدایا خودت بهش کمک کن!! من وقتی اسم فروغ رو شنیدم فهمیدم منظور عمو کیه .. میخوای تو هم بدونی پس بخون..

فروغ تنهاست..

فروغ تنهاست خیلی بیشتر از آنکه بتوان از چشمانش فهمید.دل کوچک این دختر ۶ ساله آن قدر غمگین است که نمی شود باور کرد.این ها زمانی معلوم شد که کیف مدرسه اش را گوشه ی اتاق انداخت و با بغض گفت :دیگر به مدرسه نمی روم.

مادر چشمان پر اشکش را به گل های بی رنگ و روی قالی سوخته دوخت و قلبش آتش گرفت و پدر از خانه بیرون زد تا در شلوغی شهر گم شود.

فروغ دست های سوخته اش را پنهان می کند مبادا که چشمان جستجو گر آدمها با سوالهایشان دل کوچکش را برنجانند. فروغ معنای کمک را خوب میداند همان لحظه ای که در میان شعله های آتش فریادکمک می زد معنای این واژه را عمیقا درک کرده است حالا هم هنوز از ته دل بی صدا روزی هزار بار همین واژه ی کمک را با خودش مرور میکند.

چطور شد خانه آتش گرفت؟

فروغ:ظهر بود ناهارم را خورده بودم .مامانم داشت ظرف ها را می شست داداش کوچولو هم توی حیاط بازی میکرد.خیلی دوست داشتم کبریت بازی کنم.رفتم توی اتاق می خواستم خاله بازی کنم برای خاله بازی باید تخم مرغ درست میکردم.

مادر چشمانش به اشک مینشیند و می گوید:۱۹ شهریور سال ۸۲ بود و فروغ چهار ساله بود.ظهر بود و من ناهار بچه ها را داده بودم و داشتم ظرف ها را می شستم.یکدفعه صدای فریاد های فروغ و شعله های آتش را دیدم.رختخواب ها آتش گرفته بود.دخترم دچار سوختگی و گاز گرفتگی شده بود .فورا فروغ را به بیمارستان رساندیم .از یاسوج او را بعلت شدت سوختگی به اصفهان منتقل کردند.۱ ماه بستری بود و تحت مداوا و به علت گاز گرفتگی نمیشد بچه را به اتاق عمل برد.الان دو سال و نیم می گذردهنوز مفصل دستهایش آزاد نشده است .وضع مالی ما طوری نیست که بتوانیم از عهده ی مخارج بیمارستان بر آییم.

امسال فروغ باید به پیش دبستان میرفت فکر کردیم که اگر به مدرسه برود حال روحی اش بهتر میشود و سرش به دوستان و کلاس گرم میشود و کمتر غصه می خورد.اما فروغ فقط چند روز به پیش دبستانی رفت یک روز با چشمان گریان به خانه آمد و کیفش را گوشه ی اتاق انداخت و فریاد زد: دیگر نمی خواهم بروم.بچه ها از من میترسند بچه ها مرا مسخره میکنند. من خجالت میکشم که نمی توانم مداد دستم بگیرم و بنویسم...

فروغ گریه می کند و مادر با اشک های دخترک دیگر حرفی نمی زند.دیگر بیش از این لازم نیست که او بخواهد برایمان بگوید. میدانم فروغ نمی تواند بنویسد.نمی تواند نقاشی کند و مداد رنگی به دست بگیرد نقاشی های این دخترک سیاه است.آرزوی فروغ این است که روزی دکتر شود روزی بیاید که او برای همه ی بچه های بیمار نیازمند کاری کند.این را خوش میگوید.

فروغ تنها چیزی را که دوست دارد عمو پورنگ است. عمو پورنگ برنامه کودک که به دل تنهای او شادی میدهد.خودش میگوید:تنها عمو پورنگ مرا خوشحال میکند. شادی کودکانه ی این دخترک ای کاش بیشتر شود.

فروغ از عیدی گرفتن خوشحال نمی شود . برای او عید مثل دیگر روز هاست .

فروغ امسال در دل پر غصه ات هزار بادکنک رنگی پرواز خواهد کرد.

تو امسال از تنهایی بیرون خواهی آمد چون میهمان تمام سفره های هفت سین خواهی بود و مقلب القلوب را معنا خواهی کرد و حال ما را به بهترین حال تبدیل خواهی کرد .فروغ تو امسال با دل شکسته ات ما را به خدا نزدیک نزدیک می کنی. خوشا به حال آنانکه سلام تو را جواب دهند.

این رو از روزنامه ی ایران نوشتم در این نوشته از همه ی مردم و پزشک های نیکوکار کمک خواستن.

من هم دعا میکنم که خدای مهربون خودش به حق مهربونی خودش دل فروغ کوچولو رو شاد کنه . خدایا خودت به فروغ و همه ی کسایی که دچار مشکل هستند کمک کن.الهی آمین..

                ***************************************************

و اما... یک خبر خوشحال کننده فروغ کوچولوی ما دیگه تنها نیست چون همه ی مردم ایران باهاشن...

در روزنامه نوشته شده بود که مردم زنگ زدن و خواستن به فروغ کمک کنند حتی بچه های کوچیک هم می خواستن با دادن عروسک هاشون به فروغ دل فروغ کوچولو رو شاد کنند..بچه ها قلک های کوچولوشون رو هم به فروغ هدیه دادن.. عمو پورنگ هم مثل همه ی مردم به خاطر فروغ یه کاری کرد ..کاری که میتونه خیلی به فروغ کمک کنه...بخونید...

عمو پورنگ هم آمد

پیش از ظهر بود .داریوش فرضیایی به خاطر فروغ تلفن زد.فروغ گفته بود که تنها چیزی که باعث شادی اش میشود عمو پورنگ است. دیروز عمو پورنگ هم تلفن زد .او می خواست دل کوچک و تنهای فروغ را شاد کند شادتر از همیشه شادتر از آن وقت هایی که به خاطر همه ی بچه ها برنامه اجرا می کند.

عمو پورنگ تلفن زد تا با فروغ حرف بزند :فروغ دوست دارم تا شاد باشی و از ته دل شادی کنی .وقتی قصه ی زندگی ات را خواندم هم خوشحال شدم هم متاثر. زیرا برای کودکی مثل تو من ابزار شادی هستم و این عنایت خداوند است.آرزو دارم که بتوانم به وظیفه ام عمل کنم. فروغ جان هرچند من از تو دور هستم ولی دعای خیر من بدرقه ی راه توست و برای سلامتی و بهبودی ات دعا می کنم.

فروغ! با همه ی وجود دوستت دارم و از اینکه بگویم در قلب من یک فروغ است خوشحالم.

عمو پورنگ تلفنش را داد تا فروغ هر وقت دلتنگ شد هر وقت غصه اش گرفت با او حرف بزند.

من خیلی خوشحالم.. اول: چون خدای مهربون خودش به فروغ کمک کرد و دل کوچیک فروغ رو شاد کرد و من امیدوارم هر چه زودتر عکس صورت خوشگل و سالم فروغ رو که داره میخنده در روزنامه ببینم.

دومین خوشحالیم هم اینه که: کسی داره برای بچه ها برنامه اجرا میکنه که قدر بچه ها رو میدونه و دوستیش با بچه ها یه دوستیه واقعیه.فکر میکنم همه با این کار عمو پورنگ فهمیدن که دوستی عمو پورنگ و بچه ها از روی صداقته.

خدایا خودت به هر کسی احتیاج به کمک داره کمک کن..

یادتون باشه بچه های مثل فروغ که به کمک ما احتیاج دارن خیلی زیادن یه موقع از اونا غافل نشیم!

موفق باشید

التماس دعا

تا بعد

 

 

+نوشته شده در 84/12/21توسط لادن |
کافیست...
 

به نام خدا

ســـــلام!!

خوبین ان شاالله؟؟

با امتحانات چی کار میکنید؟ معلمای ما که تازه یادشون افتاده هفته ی آخر اسفند باید امتحان بگیرن.. ما رو خشن نگاه میکنند میگن نمیذاریم هفته ی آخر هم راحت باشین

تصور کن ما چه بدبختیم!!!حالا من این طوری میگم معلوم نیست واسه خرداد میخوام چی کار کنم!

بی خیالامتحان عربی(وایییییی) به اون سختی رو دادیم اینا که در مقابل عربی چیزی نیست که...موافقین؟

ولش کنمطلب رو بخونین که دیگه همچین مطلبی گیرتون نمیاد

کافیست...           

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد؛گل داد؛سرخ سرخ.

گلها انار شد؛داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند؛دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت:راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد..

             

                                                         

امیدوارم خبر های خوب بشنوید

دعا یادتون نره

تا بعد

 

 

+نوشته شده در 84/12/11توسط لادن |